ذبيح الله صفا
929
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اشعار قصيدهگويان آغاز قرن هفتم و سخنش يكدست و منتخب است . وى خود را همپايهء انورى و كمال اسمعيل و شاعرى مبتكر مىشمارد و مضامين خويش را غيرمكرّر و تازه مىداند و « طور » يعنى شيوهء نظم خود را برتر از « طرز » نظم معاصران مىپندارد و حتى گاه بسبب كثرت بيمايگى همعصران از شعر اظهار ملالت مىكند « 1 » . از اشعار معروف او « قصيدهء هفت رنگ » وى است كه در حقيقت تركيببنديست كه در هر بند آن براى رديف يكى از رنگها انتخاب شده است بدين شرح : سفيد ، سبز ، زرد ، سرخ ، بنفش ، كبود ، سياه ؛ و چنين شروع مىشود : باز از شكوفه گشت فضاى چمن سفيد * و اطراف دشت گشت ز برگ سمن سفيد . . . جلال در غزلهاى خود شيوهء سعدى را دنبال كرده و گاه همان زبان و لطافت را در اين دسته از اشعار خود نشان مىدهد . تمام غزلهايش منتخب و دلپذير و حاوى افكار عاشقانه
--> ( 1 ) - هركسى را دهد اين دست كه نظمى گويد * معنيى آرد و با لفظ برابر گيرد در ثناى تو كسى نام برآرد كه چو من * طرزى از نو بنهد ترك مكرر گيرد تربيت فرما و آنگه سخنم بنگر از آنك * خاك از تربيتت قيمت جوهر گيرد * سهل مدان نظم من ز آنكه بسش نكته هست * لؤلوئى از بحر جان گوهرى از كان دل گوهر نظم مرا گوهريى درخورست * تاكه بجويد گهر زين گهر افشان دل * اگرچه بس سخنگويند امروز اندرين حضرت * كه هريك شهرهء شهرند اندر خوب گفتارى مكن با طور نظم من برابر طور ايشان را * كه نتوان يافت از لادن نسيم مشك تاتارى * حضرتت را گر به مدحت كم مصدع مىشوم * تا نپندارى كه طبعم را كلال آمد پديد ليكن از اشعار بد و از ازدحام شاعران * راستى آنست كز شعرم ملال آمد پديد * چون خرد معنى پاك و لفظ عذبم ديد گفت * انورى شد زنده و ديگر كمال آمد پديد